گويند که از زمان طفلي، بسکتبال در رگ و خونش بوده و اين هم ارثي است و موروثي. نامش محمد و ادامه ي نامش مهدي و فاميلش هم ايزدپناه بوده که در طي گذشت زمان، به امپراطور تغيير يافته است. در سندهاي تاريخي آمده است حوزه ي سلطنت اين امپراطور در حوزه ي شهرداري گرگان و پايه است که مکان دقيقش در شمال ايران زمين مشخص شده است. روايت شده است اين امپراطور در سال 61 و در سن 17 سالگي پس از حضور به همراه تيم گرگان در يک سري مبارزات بين المملکتي در ولايت اصفهان، پس از آن که زيبا نبردي از خود به نمايش گذاشته، مورد تحسين حضار قرار ميگيرد و به تيم ملي جوانان بسکتبال دعوت مي شود. در کتاب تاريخ البسکتبال سال ورود وي در تيم ملي را 62 و در سن 18 سالگي درج کرده اند که خود جاي تحسين دارد. در کتاب مذکور آمده است: در زماني که محمد مهدي در تيم ملي حضور به هم رسانيده بود، کمتر کسي يافت ميشد که توانايي مقابله با وي را داشته باشد و وي يکه تاز ميدان بوده و کاپيتان تيم ملي. در سند ديگري آمده: ايشان با تيم ملي به ولايات مختلف دنيا جهت انجام نبردهايي رفته که اکثراً هم پيروز ميدان نبرد بوده و هميشه مشت محکمي بر دهان استکبار جهاني ميزده و دندان آن را خرد مي کرده ظريفي مي گفت: فرد مذکور در چندين سال متوالي بهترين پرتابگر قاره آسيا بوده و گويند هر چي پرت مي کرده، گل ميشده تا بدان جا که تماشاچيان از شدت تعجب مدتها دهانشان باز ميمانده و اکثراً موجب ورود حشرات موذي به دهان بندگان خدا و مرگ آنان شده است.
راوي ميگويد: زماني که هنوز به سرزمين مادري و ديار خود بازنگشته بود، هرگاه به گرگان زمين و سالني موسوم به امام خميني ميآمد، مورد تشويق وحشتناک هواداران و تماشاگران سالن قرار گرفته و بسيار ذوق ميکرده و شب مي رفته براي همه تعريف مي کرده است تا اين که دلش طاقت دوري نياورد و با يک حرکت سريع به سرزمين مادري خود بازگشت تا دوباره پرچم شهر خود را بر فراز دست بالا بگيرد و اين بار هم براي چندمين بار يک مشت ديگر بر دهان استکبار جهاني بکوبد.
گويند در سالن شخصي معلوم الحال به نام سراواني که هميشه مورد غضب است، با شعارهايش به مواضع خطر نزديک شده که پس از آن امپراطور قولهايي خوشمزه داده بود که بنا بر آخرين اخبار واصله هنوز خبري نيست. البته شخص مذکور بارها گوشههايي از زندگي خصوصي امپراطور را رو کرده و مثلاً نکاتي از جمله اين که امپراطور داراي يک ماکسيماي بادمجاني رنگ بوده را در شعارهايش جنبه ي عمومي بخشيده است و البته در شعاري ديگر لقب محمد مهدي را با لقب احمدرضا عابدزاده اشتباه گرفته و به امپراطور لقب عقاب آسيا داده شده است که با تکذيب مقام رسمي و غيررسمي و مقاماتي که به آنها ارتباطي ندارد، رو به رو شده است.
اما در اين ميان، محمد مهدي سابق يا امپراطور هميشه وزيري در کنار خود دارد بسيار خوش تيپ و با موهايي قشنگ که بعضي علت ماندگارياش را ژل مويش ميدانند. آن وزير مذکور کسي نيست جز عليرضا برادر کوچک تر و از نظر هيکلي بزرگ تر امپراطور. گويند وي از بسکتبال در حد NBA سر در مي آورد. داراي يک زبان قوي است، البته در زبان خارجه. روايت است وي آناليزور، مشاور، وزير، وکيل، نماينده ي تام الاختيار، مربي بدن سازي و در کل همه کاره هاي تيم شهر گرگان است. البته در روايات آمده است عليرضا هنوز شعار و لقب مناسبي برايش يافت نشده است.
در اخبار واصله در ايام اخير، خبرهاي خوشي به گوش اهل توپ و سبد ميرسد که موجب شادي در دل و جان و روح دوستداران اين رشته شده است، مبني بر اين که امسال تيم گرگان در سوپر ليگ قصد ترکاندن دارد و هيچ کس جلودارش نيست، جز مقام شامخ داوراني چون صفرزاده و دوستان و هم پيمان هايش که تنها آنان ياراي مقابله با اين همه استعداد و پتانسيل را دارند. البته در تاريخ ثبت است که امپراطور در اولين سال حضورش در سرزمين مادري تيم شهر را به مقام پنجمي و در سنه ي بعد از آن به مقام شامخ ششمي رسانده است و فرموده است که اين مقام براي ما چون قهرماني ارزش دارد. هر طور که بخواهي حساب کني ميبيني راست ميگويد. آخر تيمي که کل بودجهاش به 350 ميليون تومان نميرسيد، بي شک رسيدنش به اين مقام يا معجزه بوده و يا سحر و جادو.
در پايان، تذکره نويس اين نامه ضمن خرسندي از بابت اين که گرگاني است و همشهري امپراطور، اعلام کرد آمادگي دارد در هر گونه زدن مشت بر دهان استکبار جهاني به امپراطور کمک و ياري رساند.
سليم موفقيت چشمگير محمدمهدي ايزدپناه سرمربي تيم شهرداري را در کسب کارت مربيگري بين المللي بسکتبال، تبريک مي گويد

