بعد از حدود گذشت یک ماه از تمام شدن لیگ، و کسب عنوان ششم از سوی مردان بسکتبال گرگان زمین بر آن شدیم که با یکی از کسانی که در کسب مقام ششم نقش بسیار مهمی داشتند گفتگویی داشته باشیم.
چندین روز پیش به حسین سراوانی زنگ زدم و از او خواستم که با یکی ز بسکتبالیستها گفتگویی داشته باشیم که با هماهنگی ایشان و مرتضی ایزدی توانستیم با بابک کریمیان گفتگویی داشته باشیم.

از بابک کریمیان خیلی تشکر میکنم برای وقتی که برای ما گذاشت و در این شلوغی عید با ماشینش اومد دنبال من و گشتی با هم درون گرگان زدیم و او هم از سردرگمی مسئولان و نداشتن مدیری توانا برای ما درد دل کرد.
برای این بسکتبالیست جوان، با تجربه و حرفهای بسکتبال گرگان زمین دعای موفقیت میکنیم و امیدواریم سال 87 هر کجا که باشند، سالم و سلامت باشند.
سوالات با رنگ زرد و جوابها از سوی بابک کریمیان با رنگ سفید مشخص شده است.
برای سوال اول، از خودت بگو و یک بیوگرافی کلی از خودت برای ما بگو.
از سن 8 سالگی و در دبستان بسکتبال رو شروع کردم. اولین مربی من آقای رضا سلطانی یکی از بهترین مربیهای پایه بسکتبال بودند. اول فوتبال بازی می کردم که به طور اتفاقی زنگ ورزش توپ بسکتبال افتاد دستم یک شوت از راه دور زدیم گل شد، آقای سلطانی هم گفتند که بابک باید بیاد بسکتبال بازی کنی. از همون جا شد که من وارد خانواده بسکتبال شدم و دیگه فوتبال بازی نکردم در حالی که فوتبالم خیلی خوب بود. کم کم وارد تیم نونهالان و نوجوانان گرگان واستان مازندران شدم.
بعد از آقای سلطانی دومین مربی من، آقای کبیر بودند و تا جوانان زیر نظر ایشون کار کردم. آقای کبیر هم خیلی خوب کار میکردند، از 8 صبح میآمدند و تا 8 شب تمامی سنین رو تمرین میدادند. آقای کبیر که رفتند من توی تیم جوانان بودم و بعد از کبیر، آقایان ایزدپناه، زمان حسینی و فرهاد زحمتکش هم یک مقطعی کار کردم. به طور کلی با بیشتر مربیهای گرگان کار کردم.
با تیم جوانان همان سال اول، توی منطقه «یک» که بازیهاش توی تبریز برگزار شد، تیم ما اول شد با مربیگری آقای ایزدپناه. تیم خیلی خوبی داشتیم. من بودم، مجتبی بود و بیشتر کسانی که الان دارن بازی میکنند توی تیم بودند و خیلی با هم هماهنگ بودیم.
بعد از جوانان تیم امیدها بود و توی آخرین دورش که بودم توی بندرعباس پنجم یا ششم شدیم. الان کاملا حضور ذهن ندارم.
بعد از اون هم توی تیم گرگان بودم ولی خوب اونقدر بازکنان بزرگ و خوب بودند که بیشتر بازیها به من بازی نمیرسید. تا اینکه دانشجو شدم و مشهد صنایع غذایی قبول شدم. سال 80 هم توی تیم فرش مشهد بازی کردم و همه بچهها جوان بودند و خوب با انگیزه بازی کردیم و در حالی که تنها 20 سالم بود با همون تیم جوان ششم شدیم. حامد آفاق هم از همون تیم اومد بالا. حامد ذخیره من بود.
یک سال توی تیم مشهد بودم و بعد از اون جدا شدم و رفتم تهران و وارد تیم پیکان شدم. با تیم پیکان هم سوم شدیم. در کنار با تجربهها بودم و خیلی چیزها یاد گرفتم. و دوران رو به رشد خیلی خوبی داشتم.
سال بعد سرباز شدم و بعد از دوران آموزشی افتادم گرگان. آقای کمانگری کار من رو درست کرد و قرار شد من و مجتبی بنی عقیل هم بیایم و ذخیرههای تیم باشیم.
حدود دو فصل همینطوری گذشت تا اینکه سال 83 رسید. سال 83 روند رو به رشد خیلی زیادی داشتم. کاملا رشد کرده بودم و بدنم روز به روز هیکلش بهتر میشد. داریوش نبوی اومده بود گرگان و به جوانان حسابی بها میداد. وارد تیم اصلی شده بودم و حسابی آماده بودم تا اینکه یک هفته مانده بود لیگ شروع بشه من مصدوم شدم. خیلی بدشانسی آورده بودم چون توی اوج بودم و روزهای امیدوار کنندهای پیش و رو داشتم.
از قسمت زانو دچار مصدومیت شدم و دکترها تشخیص دادند که اگه بخوام به صورت حرفهای بسکتبال رو ادامه بدم باید زانوم رو عمل کنم. دیگه 83 که نتونستم بازی کنم، سال بعدشم تمرینات سبک رو شروع کردم.
تا اینکه سال 85 محمد ایزدپناه اومد و در خدمت تیم بودم. از اون طرف من دوباره دانشجوی صنایع غذایی آمل شدم تا کارشناسیم رو بگیرم. در کل سال 85 و 86 خیلی سخت گذشت چون هم باید تمرین میکردم و هم باید درس میخوندم.
سال 85 خیلی هم بدشانسی آوردیم چون توی بعضی بازیها اصلا حق ما نبود بخوایم باخت بدیم. تا اینکه وضعیت بدنیم خوب شد خیلی اعتماد به نفس خوبی پیدا کردم. چون بعد از مصدومیتم خیلی اعتماد به نفسم پائین اومده بود. در بازی با پتروشیمی روی دست چند تا از بازیکنان تیم ملی سه-گام رفتم و از اونجا فهمیدم که میتونم بهتر از اینها هم بازی کنم.
اوایل سال 86 رفتم جزو 12 نفر تیم ملی دانشجویان بودم و آقایون خیلی کم لطفی کردند و بازیهای اتریش ما رو نبردند. البته بیشتر بچههای تهران رو میبرند، بالاخره باید توی جو باشی و همیشه در جریان باشی. هم زمان هم توی تیم ملی «ب» بودم و نزدیک هشت تا اوردو رفتیم و خیلی باعث رشدم شد.
امسال هم از روزی که وارد گرگان شدم بازیهای لیگ شروع شد. اول لیگ که اصلا انسجام نبود و تازه 3 روز بازیکنان خارجی ما اومده بودند و دو سه تا بازی اول اصلا هماهنگ نبودیم و تا اینکه ادی به ما ملحق شد و از بد شانسی ما ادی هم مصدوم شد و بالاخره گرگان ششم شد. گرگان بودجه کافی نداشت ولی چیزهایی گرانبها داره که باعث برتریش نسبت به بقیه تیمها شد.

بابک جان شما چند سالته؟ با توجه به اینکه توی خیلی از تیمها بازی میکنی ولی اصلا به چهرت نمیخوره که اینقدر تجربه داشته باشی.
حدودا 26 سالمه.
مربی که بیشترین نقش روتوی دوران موفقیتت داره، کی بوده؟
اسدا... کبیر
سال 86 در کل واست چه طور بود؟
نسبتا خوب بود. چون تونستم درسمو خدا رو شکر تموم کنم.
نظرت در مورد اینکه گرگان تونست با اون بودجه کم ششم بشه چیه؟ فکر نمیکنی که بیش از حد تصور بود این مقام؟
خوب اینکه شما میگین این بیش از حد تصور بوده، بیشتر از نظر جنبه مالی میگین. ولی ما قبل از اینکه لیگ شروع بشه بازی تدارکاتی با بابل انجام دادیم که فقط مجتبی و ایمان زندی توی بیم نبودند ولی تونستیم با 17 تا اختلاف ببریم. تازه بازکنان خارجی ما هم نبودند. فکر میکنم که درون کادر فنی تیم و بازیکنان ما قدرتی هست که در طول فصل به تیم القا شد، که بقیه تیمها نتونستند با پول اون رو داشته باشند.
خوب وقتی نفرات تیم ملی اعلام شد، همه فکر میکردند که تو هم جزو اون لیست خواهی بود، ولی متاسفانه دیدم که اسمت توی لیست نیست. نظر خودت در موردش چیه؟
من خودمم همین فکر و میکردم. حتی تمریناتم رو شروع کرده بودم، البته یکم استراحت کرده بودم. خلاصه منتظرم اسامی بودم وخودمو داخل تیم میدیدم. خیالم هم از این مورد راحت بود. چون ترومن با من صحبت کرده بود و از بازی من خوشش اومده بود. و خوب نمیدونم که چه اتفاقی افتاد که اینجوری شد. خیلی شوکه شدم و چند روزم دپرس شده بودم. چون به هر حال وقتی آدم میره اردو، خیلی چیزها یاد میگیره. و باعث افتخار برای شهر خودمم میشم. حالا با چند نفر صحبت کردیم تا حداقل دلیل اینکه چرا من انتخاب نشدم رو بدونم. چون اسم چند تا بازیکن هست که اصلا نه جزو تیم «الف» بدوند نه توی تیم «ب». توی لیگ هم اصلا خوب کار نکردند. بعضی از تیمها که از ما پائین تر هم بودند رو حداقل یک بازیکن رو گفتند ولی گرگان که اومد و ششم شد و سال پیش هم پنجم شد رو نگفتند. حتی یک بازیکن.
با چند نفر از بزرگان بسکتبال از گرگانی گرفته تا تهرانی تماس گرفتم. با فدراسیون هم همینطور با آقایان محمود و رضا محشون صحبت کردیم و حتی خود آنها هم تعجب کرده بودند و گفتند که حق بابک بوده که دعوت بشه. و خوب قرار که با ترومن صحبت کنند و نظر ایشون رو بدونند. چون این اردو واقعا فرق داره، ایران برای اولین سال که داره میره المپیک و فکر هم نکنم که دیگه ایران از این شانسها بیاره.
خیلی به من گفتند که زودتر میگفتی که ما سفارشت رو بکنیم ولی من آدمی نیستم که کسی بخواد سفارش منو بکنه. چون به هر حال اونها توانایی من رو دیده بودند ولی خوب دیگه مثل اینکه گرگان مظلوم تر از این حرفاست. حالا قولهایی هم داده شده و امیدوارم که بتونم توی اردو شرکت کنم.
چون شما نگاه کنین کسانی انتخاب شدند که حتی توی بیست بازیکن تیم ملی «ب» هم نبودند ولی تیمشون هم اولین سالی بود که اومده بود لیگ برتر و اصلا تجربه کافی ندارند. خوب حتما کسانی هستند که افرادی مثل این رو ساپورت میکنند.

حالا چند تا سوال غیر ورزشی ازت بپرسم.
فقط سخت نباشه
نه نیست. مجردی یا متاهل؟
مجردم
اوقات بیکاری بیشتر چیکار میکنی؟
خوب این دو سال که واقعا سرم شلوغ بود. از یک طرف میرفتم دانشگاه و بعدش یک راست میرفتم تمرین. حسابی خسته بودم و اصلا وقت بیکاری نداشتم. ولی الان که سرم خلوت تلویزیون نگاه میکنم و خوب بعضی وقتها هم با دوستانم میرم بیرون. ولی بیشتر به کارهای عقب موندم میرسم. برای امتحان کارشناسی ارشدم هم میخونم.
خوب این همه سال که بازی میکنی، بهترین دوست بسکتبالیت کی بوده؟
خوب همه دوستم هستن ولی کسی که خیلی باهاش راحتم، مجتبی بوده.
توی NBA کدوم تیم مورد علاقت بوده از اول؟
تیم خاصی نبوده که بخواد اولم بشه دوسش داشته باشم، آخرم بوده باشه دوسش داشته باشم. خوب قبلا همه شیکاگو بولس رو دوست داشتن که داخلش مایکل جردن بازی میکرده.
بعد گرگان کدوم تیم رو بیشتر دوست داری؟
تیم خاصی نیست. فقط گرگان رو دوست دارم.
خوب برنامه سال آینده چطوریه؟ تمرینات رو نگفتن از کی شروع میشه؟
نه. طبق معمول توی گرگان تا بیان به خودشون به جنبند میشه تابستون. ولی بچهها خودشون تمرینات رو شروع میکنند. یک ماه بعد تقریبا.
شیرین ترین بردت.
برد مقابل پتروشیمی، که تیم ما 2 امتیاز عقب بود، 4 ثانیه مونده بود بازی تموم بشه به اسلاو پاس دادم و اونم درست یک ثانیه مونده بود پرتاب سه امتیازی زد و ما بازی رو بردیم.
بدترین باخت
باخت امسال مقابل صبا باتری
برنامه خودت در سال بعد کجاست؟ گرگان یا تیم دیگه؟
من خودم دوست دارم توی گرگان بازی کنم ولی با این شرایط نه. چون پارسال هم از یک تیم تهرانی پیشنهاد خوبی داشتم ولی با یک سوم اون حقوق اومدم و توی گرگان بازی کردم. ولی خوب دوست دارم که جاهای دیگه هم تجربه کنم.
آینده روشنی میبینم در گرگان با توجه به تشکیل کانون هوادارن و ایجاد طرح استعداد یابی فکر میکنم که در آینده گرگان به همون اقتدار قبلی برگرده چون بسکتبال در خون این مردم جریان داره. ولی خوب حالا باید دید در آینده چه پیش خواهد آمد. شاید به خارج کشور برم و شایط اونجا رو هم تجربه کنم. به هر حال فکر میکنم که بتونم بازم پیشرفت کنم.
حرف آخر
امیدوارم که سال خوبی داشته باشید شما و تمامی هوادارن گرگان. از شما هم خیلی تشکر میکنم برای این گفتگو.

برای این بسکتبالیست خوش استیل و بسیار خوب و با اخلاق آرزوی موفق میکنیم. به امید خدا بابک را در سال بعد با گرگان در فینال ببینیم.
گذاشتن گفتگو در دیگر وبلاگها حتما با ذکر منبع GBN صورت پذیرد.